ای کاش پرنده بودم در اوج آسمانها
می رفتم من ز امروز به سوی فرداها
ای کاش توان پرواز در عمق خود می دیدم
می پریدم ز این دشت به قله می رسیدم
می گریختم ز مبحس آزادی رو می رو می دیدم
این حس خوب پرواز در دل نمی بریدم
ای کاش بال من را هرگز نمی شکستند
پاهای خسته ام را با زنجیر نمی بستند
ای کاش الهه عشق فریاد من بشنود
از عشق من به به پرواز بی تفاوت نگذرد
ای دوستان کجایید به یاری ام شتابید
مرا چو یک پرنده به اوج ها رسانید
زنجیر و غل ز دستم با اتحاد گشایید
کلید آزادی را برای من بیارید
بگشای در قفس را نظر بکن به آسمان
بپر ز این بیابان تا که رسی به دریا

سروده شده در ۲۱/۷/۸۵

خدا رو دوست دارم
چون *آي ديش* هميشه روشنه
خدا رو دوست دارم
چون به همه *پي ام ها* جواب ميده
خدا رو دوست دارم
چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه
خدا رو دوست دارم
چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه
خدا رو دوست دارم
چون ، خداست...


يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي
نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس
شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی
نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک
کنیم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي
نکنيم...
