برای دیدن کلیپ بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...
سخن هفته:سکوت بلندترین فریاد من است...
امشب دوباره آسمان دل من ابری است.نمیدانم که به ارتکاب کدامین گناه
باید اینگونه مجازات شوم.لبهای خشکیده من چندیست که در حسرت
خندیدن شب را صبح می کنند .
دیگر خسته شده ام از این زندگی تکراری از این روزگار یکنواخت.هر شب به
امید اینکه فردا را قدری متفاوت تر از قبل آغاز کنم به خواب می روم.
ولی افسوس!
افسوس که فردا نیز می آید و می رود.روزها از پس هم عبور می کنند وبرای
پیوستن به شب از هم پیشی می گیرند.

در حالی که هنوز در حسرت کودکی به سر می بری نوجوانی از راه می رسد
وتا چشم بر هم زنی جوانی.جوانی هم در گذر تاریخ جای خود را به پیری
می دهد و آنجاست که دیگر راه گریزی به گذشته وجود ندارد.
لحظه ای که رفت برای همیشه می رود و هیچگاه نمی توانی دقائق از دست
رفته زندگی ات را باز پس گیری.
وقتی قدم به این دنیای فانی گذاشتی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی
و بقیه می خندیدند.سعی کن جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو
بخندی و بقیه گریه کنند.
سخن هفته:دنیا دو روز است.یک روز عاشق می شوی و روز دیگر در غم
عشق از دست رفته ات از این دنیا خواهی رفت...

به روی کاغذ آوردمت با رنگی از مداد رنگی های زندگیم در ۱۸/۸/۸۵
حواسم نبود زدم این پست آخرمو با ۶۰ نظر پاک کردم!!!
میخواستم ویرایشش کنم ولی...
از همه معذرت میخوام
دوباره مینویسمش...
اگه دوست داشتین آی دی منو اد کنین تا از خدمات آفلاین هم بهره مند شوید.
به خاطر نظرات و لطفی که نسبت به من دارین از همتون ممنونم...![]()
![]()

همیشه توی یه ارتفاعی ازجو دیگه ابری وجود نداره
اگه یه وقت آسمون دلت ابری بود
بدون هنوز به اندازه کافی اوج نگرفتی...


اگرابرهاي آسمان باريدنشان را فراموش كنند
اگر خورشيد درخشان درخشيدن را فراموش كند
اگر ماه فروزان تابيدنش را فراموش كند
اگر پروانه سوختن شمع را فراموش كند
اگر مادري حق فرزندش را فراموش كند
اين را بدان هرگز تو را فراموش نمي كنم
بگذار بگويم دوستت دارم...

...................................................................
من ناشناسم :
پدرام نمیدونه که من دارم اینجا مینویسم اما میدونم که فهمیده کیم ! و امیدوارم که منو به خاطر اینکه بی اجازه این کارو کردم ببخشه و اگه خواستید منو بشناسید از خودش بپرسید !
ببین پدرام جان :
اگه اجازه بدی میخوام من جای نقطه ها رو برات بزرام تا نه نفرینی بمونه و نه موندن
و رفتنی !
سخن هفته :
میدانستی از سیاهی میترسم
مدام سیاه می پوشیدی
داشتم به سیاهی ات عادت میکردم
که سفید پوشیدی و رفتی
یا حق !