
در این سراچه عشق در این دنیای فانی
فقط یک راه مانده بسوزیم و بسازیم
در این دشت پر از مرگ در این درخت بی برگ
دگر چاره نداریم بسوزیم و بسازیم
در این دو روزه دهر در این دنیای پر غم
کاری نداریم به جز بسوزیم و بسازیم
همچون بهاری بودم اینک چو یک خزانم
افسوس راهی نیست جز بسوزم و بسازم
قلبم چو یک شیشه بود با سنگ شکستند آنرا
چه میشه گفت و چه کرد؟بسوزم و بسازم
بالهای پر توانم دگر توان ندارند
پرواز شده ست یه رویا بسوزم و بسازم
در یک قفس اسیرم آزادی رو ندیدم
آه ز نفرین چه سودی؟بسوزم و بسازم
گر بشنوی فریادم شوی غمگین و پر درد
اندوه تو چه سودی؟بسوزم و بسازم
دگر امید ندارم بر سر یک دو راهم
یا مرگ پیشه کنم یا سـوزم و بسـازم
سخن هفته:
كسي چه ميداند؛ شايد اين جهان جهنّم سيّارهاي ديگر باشد...

به روی کاغذ آوردمت با رنگی از مداد رنگی های زندگیم در ۱۱/۹/۸۵
امشب باز دلم گرفته!
یه حس عجیبی دارم.فکر می کنم نمی تونم خودم باشم
چون دیگران دارند مسیر زندگی ام رو رقم می زنند!
انگار یه عده شدند مجری و ما شدیم اجراگر!!
اگه یه وقت به یه دو راهی برسم دلم میگه برو به راست.اما رو دلم پا میذارم
و به چپ میرم.
میدونی چرا؟ چون دیگران خواستند!
دلم میخواد یه مدت از همه چیز و همه کس فاصله بگیرم.
از ماشینا از خیابونا از این شهر...
از کسانی که همش دستور می دهند و ما موظف به اجرا کردنش هستیم
مخصوصا از کسانی که ادعای خدایی می کنند
ولی هیچی از خدایی حالیشون نیست
دلم می خواد برم یه جایی که هیچکی نباشه هیچکـــــــــــــــــــــــــــــــــی!
دلم می خواد اگه یه روز تصمیم به انجام کاری گرفتم اون کار رو تا آخرش
انجام بدم.بدون اینکه از کسی اجازه بگیرم یا کسی مزاحمم بشه.
اگه شب خوابم میاد بخوابم.اگه نه تا خود صبح بیدار بمونم!
اگه حال کردم همین الان برم تا اون ور آبها
اگه حسش نبود بذارم برای فردا!
دلم می خواد قوانین دست و پا گیر حاکم بر جامعه رو زیر پا بذارم...

دلم می خواد برای خودم زندگی کنم نه برای مردم.
اگه از فلان لباس خوشم میاد همون رو بپوشم
حتی اگه مردم خوششون نیاد!
اگه فلان غذا رو دوست دارم همون رو بخورم
حتی اگه از دید دیگران بدمزه ترین غذای دنیا باشه!
اگه با فلان مدل مو حال کردم موهامو همونجوری بزنم
بدون اینکه از ناظم مدرسه یا حراست دانشگاه ترسی داشته باشم
به خدا من چیز زیادی نخواستم!
فقط بذارید خودم باشم!
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم!
سخن هفته:
پرواز لایق کسانیست که به دنبال آزادیند... ۱۱/۹/۸۵

دفترم راباز ميکنم
اولين صفحه و اولين جمله حکايت ازرفتنت دارد
به صفحات ديگرنگاه ميکنم
تمام صفحات ديگررا از نبودنت
از غم دوريت از چشم انتظاريم واز اميد به بازگشتت پر کرده ام
تنها يک برگ سفيد باقي مانده
برگي که براي آمدنت خالي گذاشته ام...

سخن هفته:
قلب آدم ها مثل یک جزیره دور افتاده می مونه
اینکه کی واسه اولین بار پا به این جزیره می ذاره مهم نیست
مهم اون کسیه که هیچ وقت جزیره روترک نمیکنه...