وقتی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود
به او گفتم کیستی...؟
گفت:غم!!!
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد
ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم...


سخن هفته:
گفت غروب غمت را به هر بهایی خریدارم,چند می فروشی؟
گفتم نمی فروشم...
گفت چرا؟
گفتم زندگی بی غم معنا نداره...!!!